شمس الدين حافظ

117

سفينه حافظ ( فارسى )

گفتى تو شب از حافظ بدروز خبر چيست * عمريست كه بىروى تو صبحش ندميدست [ نعلى نگون نهاد بر آتش كه عنبرست ] 27 * [ 1 ] شماره مسلسل 53 نعلى نگون نهاد بر آتش كه عنبرست * وز طره طوق كرد كه از مشك چنبرست تعويذ دل نوشت كه اين خط مسلسلت * شكّر به من سرشت كه ياقوت احمرست زلف سيه كشيد كه اين قلب عقربست * روى چو مه نمود كه اين مهر انورست در خواب كرده غمزه جادو كه بابلست * در تاب كرده طره هندو كه كافرست برقع ز رخ گشود كه اين باغ جنتست * و ز لب شراب داد كه اين آب كوثرست بر طرف مه نشاند سياهى كه سنبلست * بر برگ گل فشاند غبارى كه عنبرست موئى بباد داد كه مشك تتارى است * زاغى بباغ داد كه خال معنبرست سيمين علم فراخته كاين سروقامتست * از قند حلقه ساخته كاين تنگ شكّرست قوس و قزح نمود كه ابروى دلكشست * ابر سيه كشيد كه گيسوى دلبرست از شمع چهره داده فروغى كه آتشست * بر گوشوار بسته درى را كه گوهرست در جوش كرده چشمه چشمم كه قلزمست * در گوش كرده نكته حافظ گه گوهرست [ 39 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست ] 28 شماره مسلسل 54 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست * شمشاد سايه‌پرور ما از كه كمترست اى نازنين پسر « 1 » تو چه مذهب گرفته‌اى * كت خون ما حلال‌تر از شير مادرست چون نقش غم ز دور ببينى شراب خواه * تشخيص كرده‌ايم و مداوا مقررست

--> [ 1 ] پاورقى غزل 27 - اين غزل در يكتائى هست و مدعى مىباشد كه مال حافظ نيست ولى نمىگويد از كيست در پژمان هست ولى در قدسى و سودى نديده‌ام . - فقط بيت اول را انجوى از خواجو دانسته و به شكل زير ذكر مىكند . نعلم نگر نهاده بر آتش كه عنبرست * و ز طره طوق كرده كه از مشك چنبر است ( 1 ) در بعضى نسخ « نازنين صنم » ذكر شده است .